۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

آدم درست



دلم میخواد یه آدم درستی باشه تا بهش محبت کنم. آدم درست، تو فارسی زیاد جالب نیست، وقتی میگی درست،جلوت جبهه میگیرن. همون right person خارجکی ها، شخص مناسب، آدم درست، کسی که به درد من میخوره، نمیدونم دقیقا چی باید گفت. به هر حال یکی رو میخوام بهش محبت کنم، اونم به من محبت کنه، یه محبت متقابل، شیرین، دوست داشتنی، از ته دل
گاهی یکی رو میبینی و حس میکنی شاید این آدم همون آدم درسته باشه، اما مگه با دیدن میشه گفت، کاش مثل تو فیلما   بتونیم همچین دیالوگی رو بهش بگیم:" از همون اول که دیدمت، فهمیدم خودشی، همون که همیشه دنبالش بودم،همون که همیشه احساس میکردم کمه، احساس میکردم نیست، یا قراره برسه!"
یه همچین دیالوگ هایی! اما همه اینا تخیله، یه تخیل از روی تنهایی و  فکرهای تنهایی! وقتی فکر میکنم که آدما هیچ وقت به اون خوشبختی و آرامشی که میخوان نمیرسن به خودم میگم فایده ی خواستن و برنامه ریزی کردن چیه؟ همینجور بری جلو و هرچی پیش اومد خوش اومد که آدم سبک تره


۱۳۹۷ آبان ۲۲, سه‌شنبه

کار+

خودمو بستم به کار و پول در اوردن، خوبه، شاید یکم سخت باشه برام و در روز ساعات  زیادی رو کار کنم، ولی عوضش کمتر فکر میکنم و سعی میکنم اون تایم های بیکاری رو تفریح کنم. اینجوری تفریح کردن و دیدن دوستام بیشتر بهم میچسبه. کارم، زندگی این روزام، خیلی با اون چیزی که گاهی تو ذهنم تصورش میکردم فاصله داره، اما چه میشه کرد. اگه به تلاش کردنه که من تلاشمو میکنم به اون چیزایی که میخوام برسم، بقیه ش دیگه با من نیست. شما که فکر نمیکنه همه اونایی که به جایی رسیدن فقط تلاش کردن؟ خودتونم میدونید اینا فقط شعاره، من حالم از شعار دادن بهم میخوره، حالم از  تصورات آرمانی بهم میخوره،  از اینا که تریپ موفقیت بر میدارن، از همه این رنج آدما.  ولمون کنید بابا، جمع کنید این مزخرفات رو. 
چی داشتم میگفتم به اینجا رسیدم؟ میگم بیخیال اصا!
الان شرکتم، بیکار بودم گفتم یکم بنویسم.  فعلا!

۱۳۹۷ آبان ۱۸, جمعه

18 آبان ۹۷

امروز به چن تایی از دوستان زنگ زدم که بریم بیرون، یکی کار داشت، یکی تهران بود، یکی رشت بود. منم نه حس خونه موندن داشتم نه حس مغازه رفتن، به یکی از دوستان دوران خدمت زنگ زدم، هاتف، رفتیم بیرون با هم یه دوری زدیم و کلی صحبت کردیم، البته بیشتر من صحبت کردم، بعدش رفتیم چایخانه مطهر یه چای زدیم و بعدش رسوندمش خونه. الانم باید یه چیزی بخورم برم شرکت. آه شرکت. حالا بعدا میگم براتون که شرکت چی و کشک چی!
هاتف رو خیلی وقت بود ندیده بودم. خوشحال شدم امروز دیدمش. از دوستاییه که میتونی راحت باهاش حرف بزنی و خوب میفهمه، خلاصه امروزم تقریبا اینجوری گذشت. تا آخر شب ببینیم چه شود!

دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای - رهایی از غصه ها


خیلی خوبه این دکتر الهی قمشه ای. من بچه بودم همیشه شبکه چهار برنامه هاشو میدیدم. یه جور قشنگی حرف میزنه. با اطمینان خاصی حرف میزنه،من وقتی حرف هاشو گوش میدم، حس میکنم هرچی میگه درسته! این کلیپو اتفاقی تو یوتیوب دیدم. دقیقا یادمه این برنامه رو از تو تلویزیون دیده بودم.

۱۳۹۷ آبان ۱۷, پنجشنبه

شروع مثلا

سرویس های وبلاگ نویسی دیگه یه جوریه که آدمو محدود میکنه. شاید سقف محدودیتش بالا باشه ولی باز یه سقفی هست که تو میبینی و اون محدودیته همیشه تو ذهنت هست. بلاگر سرویس بزرگیه و  محدودیت های کمتری داره. یه وبلاگ نویس فقط میخواد بنویسه بقیه چیزا فکر نمیکنم مهم باشه. بعضی سرویس ها میان میگن شما مثلا 5000 تا پست فقط میتونید بذارید و بعد اون باید پول پرداخت کنید، این رو مخمه! هرچند 5000 تا شاید خیلی زیاد باشه ولی باز یه حدیه! البته برای من که دوس ندارم برای وبلاگ نویسی پول پرداخت کنم. 
کلا از این برنامه های اندرویدی هم که مثلا تا یه حدش و میتونی رایگان استفاده کنی  و برای بقیه ش باید پول بدی هم بدم میاد. دقیق نمیدونم شاید بلاگر هم همچین برنامه ای باشه، ولی تا جایی که میدونم محدودیت برای نوشتن نداره.  حالا فعلا اینجا منویسم تا ببینم چه شود!

آدم درست

دلم میخواد یه آدم درستی باشه تا بهش محبت کنم. آدم درست، تو فارسی زیاد جالب نیست، وقتی میگی درست،جلوت جبهه میگیرن. همون right person خا...